تبليغاتX
یادداشتهای یک دلقک - یکی بود یکی نبود
ـ یه روز شنگول و منگول...

ـ مامان؟ یه داستان بگو که گرگ نداشته باشه.

ـ یه روز یه موش کوچولو...

ـ مامان؟ موشه بزرگ باشه.

ـ یه روز یه آقا موشه با مامانش...

ـ باباش!!

ـ  باشه. یه روز یه آقا موشه با پدرش داشتن می رفتن خونه شون...

ـ   نه. برن پارک .

ـ یه روز یه آقا موشه با پدرش داشتن می رفتن پارک که یه دفعه یه عقاب گنده...

ـ  نه!  من میترسم.

ـ وای !! بخواب  دیگه میگم لولو بیاد بخوردت ها.

 

نوشته شده توسط بهاره اله بخش در شنبه بیست و چهارم آذر 1386 ساعت 23:26 | لینک ثابت |
 
business articles