تبليغاتX
یادداشتهای یک دلقک
 

مچاله و نمدار

افتاده به گوشه ای.

روزنامه ی بیست و هشتم اسفند!!

میخواست صدای پاکی ندهد

بوسه ات بر پیکر شیشه ها!

 

نوشته شده توسط بهاره اله بخش در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 ساعت 23:58 | لینک ثابت |
 

آخرین پنج شنبه ی امسال هم اگر فراموش نکنم حلوا درست میکنم. حلوای علفه. به رسم خیلی از اقوام ایرانی از جمله بختیاری ها. نان تیری که بلد نیستم بپزم. فقط حلوا درست میکنم و از ناچاری لای نان تافتون. الباقی فرق نمیکند با آن وقتها. چهارشنبه ی آخر سال، خرمای هسته و کلوزه گرفته را در شیر خیس میکردیم.آفتاب نزده پوسته های براق خرما را جدا میکردیم و خرما و شیر را چنگ میزدیم. یک خمیر نرم قهوه ای. بعد آرد گندم که در روغن حیوانی  سرخ میشد، خمیر شیر و خرما را میریختیم توی دیگ و حالا هم نزن پس کی بزن. خوب که سرخ میشد، نصیب هر قرص داغ نان، یک کفگیر بزرگ، حلوای علفه بود که عطر روغنش همسایه ها را مست میکرد. امسال هم توی غربت حلوا درست میکنم. توی شهری که کسی رسم ندارد حلوای علفه بپزد. اینجا بوی روغن حیوانی که می آید، خیلی ها جلوی دماغشان را میگیرند و میگویند پیف. اما من درست میکنم. دلم میخواهد باز هم فکر کنم، درگذشتگان منتظر رسیدن حلوای آخرین پنج شنبه ی سال هستند. حلوا را که قسمت میکنم، از بالای ابرها داد میزنند: بچه ها حلوا رسید. هل ندیدین بابا... به همه میرسه.

پدر بزرگها و مادربزرگهایم دوباره مثل قدیمها، آنوقت که همسایه بودند، آن بالا دور هم نشسته اند و مرا نگاه میکنند که نانهای حلوایی را تا میزنم. پدر بزرگها به هم نگاه میکنند و لبخند می زنند و مادر بزرگها  سر تکان می دهند یعنی: خوب، خیلی هم بد نشده. بچه های این دوره که بلد نیستند حلوا بپزند. اما خب باز هم این یکی..

آره... امسال باز هم حلوا درست میکنم. حلوای علفه. پسرم باید یاد بگیرد.

 

نوشته شده توسط بهاره اله بخش در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت 12:6 | لینک ثابت |
 

۱۷ سالم بود. همه چیز فرق میکرد. نگاهها، شبها، بهار ها.

حالا ۱۷ سالم نیست. همه چیز فرق میکند. نگاهها، شبها و...

بهار ها هم فرق میکنند...

 

در میان ازدحام و همهمه

آمدی و چشم من تو را شناخت

رفتی از میان جمعیت ولی دلم

با نگاه گرم تو چه ها که باخت

نیمه های یک شب بهار بود

گویی آسمان ستاره بار بود

روی تو در آن میان چنان که ماه

از دلم مپرس زانکه زار زار زار بود

بقیه ش دیگه یادم نیست....................

 

نوشته شده توسط بهاره اله بخش در جمعه دهم اسفند 1386 ساعت 22:32 | لینک ثابت |
 
business articles