تبليغاتX
یادداشتهای یک دلقک

مادر زنبیل به دست از دم در داد زد: « تا من میام مواظب برادرت باش. شیشه شیرش رو میزه. اینقدر ناخنت رو تو دهنت نکن میام گوشت رو میبرم ها! »

نیم ساعت بعد که برگشت، بچه دوید جلو و گفت:« من بهش گفته بودم ناخنت رو تو دهنت نکن.»


نوشته شده توسط بهاره اله بخش در چهارشنبه سی ام آبان 1386 ساعت 20:5 | لینک ثابت |

دارن دنبالمون میگردن. تکون نخور. هیچوقت نباید پیدامون کنن.

َسرِتو بذار رو سینه م. اینقدر می بوسمت که همه چی یادت بره،

باشه؟ پرده رو خوب بکش رو سرت. من اصلا دلم نمیخواد کسی

خرس کوچولومو پرت کنه به دیوار.



 

نوشته شده توسط بهاره اله بخش در جمعه هجدهم آبان 1386 ساعت 23:12 | لینک ثابت |

 

حتی ...

         اگر....

              شاید....

                     ولی... اما...باید!

نوشته شده توسط بهاره اله بخش در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386 ساعت 11:8 | لینک ثابت |

 

 

 

 

اگر گفتید مردم کدام شهر ایران به

مُچاله میگویند چُماله؟

به

روبان میگویند رُمّان؟

به

دوندگی کردن میگویند پادویی کردن؟ ( منظورشان پادویی برای حجره و مغازه نیست ها! )

 

 نمیدانید؟ اشکال ندارد. اینها غلطهای مصطلحی هستند که همه جای دنیا مشابهش وجود دارد بنابراین اصلا خجالت نکشید اگر عموی پیر یا خاله بزرگ روستانشین تان به قفل میگوید قُلف یا ماکس و فلاکس را بدون اشکال تلفظ میکند! چون هنوز چند میلیون آدم زنده در دنیا هست که به سیب زمینی میگویند سیب زَمَنی!! چه عیبی دارد وقتی با دوستتان دم در خانه حرف میزنید و مادرتان خسته از راه میرسد و ضمن احوالپرسی با دوستتان میگوید این شیرها را از سوپری سر نَفش خیابان خریده است؟


ادامه مطلب
نوشته شده توسط بهاره اله بخش در جمعه چهارم آبان 1386 ساعت 2:7 | لینک ثابت |
 
business articles